|
با اینکه خیلی خسته هستم ولی نتونستم بی خیال وبلاگم شم
با خودم گفتم بیام یه چیزایی بنویسم
هم از بیکاری بهتره هم اینکه یه بهونه می شه برا آپ جدید که
دوستان خیلی اصرار دارند من زود زودآپ کنم 
دیروز بچه های ۳ و ۴و ۵ ساله رو برده بودیم اردو تفریحی و امروز
۵شنبه بچه های آمادگی رو یعنی ۶ ساله هارو. جاتون خالی
خیلی خوش گذشت خودمون بیشتر از بچه ها از این اردو و
گردش لذت بردیم
عکساشو دارم اگه شد عکساشو میذارم که ببینین . من که از
بچه ها عکس می گرفتم برا خاطر دل خودم عکاسمون میگفت
خانم صادقی شما دیگه دکان منو با این عکاسی تون دارید
تخته میکنید
همین که بچه هارو سوار اتوبوس کردیم از آقای راننده خواستیم
که بذاره رو دنده و برامون با اجازه
خودمون آهنگهای مجاز پخش کنه /اونم چشمی گفت و
مجلس ما رو بیشتر شادمانه کرد
اتوبوس که زیر پلها یا زیر گذرا رد می شد بچه ها بیشتر ذوق زده
و پر از هیجان می شدند و
انرژی خود را با جیغ زدن و فریادهای بلند تخلیه می کردند .
دیدن این صحنه ها بیشتر هیجان
و لذت داره تا خوندنشون فقط خواستم بنویسم یادم باشه که
امروز و دیروزم یه تنوع و هیجانی درخاطراتم بوده همین
 
بعده سوار شدن به وسایل بازی / برا ناهار رفتیم غذا خوری /
غذارو که نوش جون کردیم / همین که رسیدیم حیاط مهد کودک
بچه داد زدند ما بستنی می خوایم یالله ما بستنی میخوایم
یالله/ بستنی رو هم خوردیم تا دیگه چیزی از خوشی روزگار جا
نمونه  |